اگر در کهکشاني دور

خرید بک لینک
 چند وقت پيش نوشته اي مي خواندم که در خصوص ويژگي هاي رفتاري بعضي از  انسانها بود. تعدادي  از اين خصوصيات را در زير آورده ام اين افراد:1-اهل عذر خواهي نيستند.2-به ندرت به نتايج ناگوارکارهاي خود اهميت مي دهند.3-بسيار طماع وحسودند.4-بسيار چاپلوس اند.5-بسيار وقت مي گذارند تا سر اگر در کهکشاني دور...

ما را در سایت اگر در کهکشاني دور دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 122 تاريخ: سه شنبه 24 اسفند 1395 ساعت: 7:11

 امروز در حالي که در عالم خودم غرق بودم به موسيقي نيز گوش مي دادم .آهنگي با صداي فريدون آسارايي يا آسرايي!!!شعر معروف سه دونگ سه دونگ وبا جمله اي که گناه آدم ها يه لقمه نون شد . به ياد پدرم افتادم دو ماه ونيم است که از مرگ پدر مي گذرد. وفکر کردم او نيز از گناهکاران بود !!!!!!! از بس که به فکر آوردن يه لقمه نون براي خانواده اش بود و من  هيچگاه نتوانستم در حد لياقتش از او تشکر کنم . اصطلاحي بين ما قديمي هاست واينه که اگر بخواهيم حمايت کسي را از بچه هاش توصيف کنيم ميگيم مثل گربه بچه هاش را به دندون ميگيره واين ور و اون ور مي بره وپدراينجوري بود . در واقع من هميشه حمايت وپشتيباني او را ديدم وحس کردم و لحظه اي فکر نکردم که تنها هستم نمي دانم چرا هر وقت خاطره اي مي خواهم از خودم واو تعريف کنم داستان حالت طنز به خود مي گيره !!!!! شايد پدرم در عين اينکه يک نظامي جدي بود وحتي روزگار سختي را نيز گذرانده بود به نوعي مي خواست روي ديگر زندگي که بسيار زيباست وآن جز شادي چيز ديگري نيست را با اندکي اشاره به من بفهماند. داستان از زماني شروع مي شود که پدرم به من گفت برو گواهينامه ران اگر در کهکشاني دور...

ما را در سایت اگر در کهکشاني دور دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 73 تاريخ: سه شنبه 17 اسفند 1395 ساعت: 0:42

بالاخره آن روز من سر جلسه امتحان نشستم.البته با زور زدن محمود وحرص وجوش زدن بابا . بيرون كه آمدم بابا پرسيد چي شد؟ من گفتم همه را نوشتم ام ولي مجبور شدم دوتا را پاسخش را عوض كنم وچون شبيه خط خوردگي است ممكن است غلط بگيرند. بابا بازمثل هميشه از كوره در رفت وگفت پسر چرا دقت نكردي .گفتم بابا نگران نباش تا سه تا غلط مشكلي پيش نمي آيد. ومن همه را درست نوشتم اما دوتاش خط خوردگي دارد ويا به عبارتي مخدوش شده (از آن اصطلاحاتي است كه گاهي وقتها ازتراوش ذهن وذوق ادبي من سرچشمه مي گيرد.!!!).تودلم گفتم اگر دوتا غلط داشته باشم بابا يك تراوش ذهني به من نشان بدهد كه مسافرت به خرم آباد كوفتم بشه .خلاصه فرداش نتايج را دادند و من قبول شدم وقرار شد امتحان شهر يك ماه ديگر انجام شود كه ما هم به اصفهان برگشتيم ويك ماه بعد اين بار با مامان به خرم آباد رفتيم .روزي كه قرار بود امتحان شهر بدهم، صبح زود به محل امتحان رفتم وديدم اوه اوه !!!محل امتحان در يك سر بالايي است وبايد نيم كلاژ(كلاچ) حركت كنيم .افسران غيور خودشان جلو مي نشستند وچهار نفر را عقب مي چپاندندو يك نفر هم كه بايد دست وپايش بلرزد و م اگر در کهکشاني دور...

ما را در سایت اگر در کهکشاني دور دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 90 تاريخ: سه شنبه 17 اسفند 1395 ساعت: 0:42

بعد از مدتها سوگواري خواستم از فضاي غم وغصه بيرون بيام وداستاني از بابا وخودم تعريف كنم .داستان از اين قرار است:تابستان سال 62 بود(در آن زمان بابا 43 ساله بود ومن 18 ساله).يك روز بابا هوس كرد بر روي پشت بام خانه يك رديف ديوار با ارتفاع كوتاه بكشد .از آنجا كه مي دانستم اولين تركش اين تصميم به من اصابت ميكند وبا آگاهي از  اين موضوع كه تلاشهايم در انصراف بابا بي مورد است به هر حال سعي كردم  با انواع واقسام استدلال هاي قوي وغير قوي وخزعبلات ،بابا را منصرف كنم كه نشد(به قول مولانا پاي استدلاليان چوبين بود)  . خلاصه بابا سفارش آجر و هماهنگي با معمار و..... را انجام داد وبعد هم به سرعت در كنار منزل آجر ريخته شد.فرداي آن روز باباگفت مهرداد توكه بيكاري وبيا اين آجر ها را به پشت بام ببريم .!!!!خدا وكيلي شما جاي من بوديد چه كار مي كرديد يعني گفته بودم تركشش به من مي خورد ولي فكر نمي كردم موشك كروز به طرفم پرتاب  شود. خلاصه هر چه ما گفتيم :پدر بزگوار ،جنابعالي كه بنا وكارگر وچه مي دانم همه چيز وهمه كس را مهيا كرديد ديگر من اينجا چه كاره ام كه به خرج ابوي نرف اگر در کهکشاني دور...

ما را در سایت اگر در کهکشاني دور دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 77 تاريخ: پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت: 16:03

يادم مي آيد كه بابا خيلي علاقه داشت تا بچه هايش تحصيلات دانشگاهي داشته باشند وعلاقه خاصي هم به رشته راه وساختمان داشت .البته هيچكدام ازبچه هايش به اين رشته علاقمند نبودند .بگذريم وقتي كه نوبت امتحانات كنكور شد به خاطر راحتي خيال شب كنكور هيچ كاري جز استراحت وتفريح انجام ندادم ومي خواستم اصلاً به كنكور فكر نكنم .پس رفتم بيرون وقدم زدن و متاسفانه يك اشتباه بزرگ !!!!!رفتم يك ساندويچ فروشي يك ساندويچ سوسيس   گرفته وبا ولع خاصي خوردم( يعني اوج بلاهت ، آدم غذاي خوب خانه را ول كند وبرود آشغال خوري) اما وقتي كه به خانه رفتم حالت تهوع وسپس مسمويت همه چيز را به هم ريخت ومن ا ز نيمه شب تا صبح در بيمارستان بستري شدم وصبح زود هم رفتم براي امتحان .اما قيافه پدر هنوز در خاطرم هست كه چقدر غمگين بودوانگار او مريض شده است وبا خود مي گفت اين هم قسمت ما بود .من هم رفتم سالن امتحانات (حوزه امتحاني يك دبيرستان بود) .پاسخ ها را خوب مي دادم اما حدود نيم ساعت به پايان امتحانات بود كه احساس بي حالي كردم واز مراقبين جلسه در خواست كردم كه جلسه امتحان را ترك كنم و بروم خانه كه موافقت اگر در کهکشاني دور...

ما را در سایت اگر در کهکشاني دور دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 74 تاريخ: پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت: 16:03

سن وسال من (51 سال) به گونه اي است كه نه آرزوهاي جوانان را دارم ونه هنوز (اگر اتفاق خاصي روي ندهد)به قول قديمي ها آفتاب لب بوم هستم. اين روزها مطالب زيادي در مورد جلوگيري از ورود ايرانيان به آمريكا نوشته اند .مي دانم برنامه هاي خيلي ها كه به اين سرزمين رفت وآمد دارند ممكن است به هم بريزد .مي دانم صرف نظر از هرگونه گرايش سياسي ، مذهبي و... كساني آرزوهاي خود را با رفتن به آمريكا جامه عمل پوشاندند ومي پوشانند .مي دانم در علم ،تكنولوژي وكشاورزي اين سرزمين شماره يك است .( به قول خودشان Number one ).مي دانم از نظر ثروت 25در صد ثروت دنيا در اين سرزمين وجود دارد.مي دانم در ورزش اين كشور حرف اول را در دنيا مي زند.مي دانم به غير از صنعت در ادبيات وسينما  نيز خيلي حرفها دارد.مي دانم حتي در معادن ومنابع طبيعي خيلي غني است. بهترين ساختمانها ، بهترين منازل ، زيباترين مناظر طبيعي و خيلي از آزادگي هاي فردي در اين سرزمين وجود دارد.وبه معناي واقعي كلمه ، يك ابر قدرت هست(Super power ). وفرض كنيم همه ما ، خوبي هاي اين سرزمين را مي بينيم واگر هم نقاط ضعفي هم داشته با اگر در کهکشاني دور...

ما را در سایت اگر در کهکشاني دور دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 87 تاريخ: پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت: 16:03

در ماه هاي آبان وآذر كه با بيماري و نهايت مرگ پدر روبرو بودم مجبور شدم بعد از سالها يك سري به اصفهان بزنم .اگر چه نه وقت اصفهان گردي داشتم ونه حوصله اش را .اما چون پدرم را از شهرستان نطنز( پدر ومادرم ساكن نطنز بودند) به بيمارستاني در اصفهان منتقل كرده بودند لذا مجبور بودم هر روز به اين بيمارستان بروم واز مسير ها يي حتي كنار زاينده رود بگذرم (رودي كه وجود نداشت!!!!)صرف نظر از اين كه به نظر مي رسيد براي جلوگيري از ترافيك وشلوغي بيش از حد ،بزرگراه ،روگذر وزير گذرهاي بسياري احداث شده است اما نشان مي داد حتي شهر رويايي اصفهان نيز بين مدرنيته و گذشته تاريخي اش گير افتاده است .اگر چه هنوز هم خود را بهترين شهرايران    مي داند اما نصف جهاني كه به شهرهاي زيباي دنيا فخر مي فروخت دچار هواي آلوده ،ترافيك سنگين ، خشكسالي و شهري بدون رود شده است وافسوس به من حالتي دست دادكه ناراحتيم به خاطر مريضي پدر تبديل به يك افسردگي شديد گشت واحساس خفگي كردم وبه خود گفتم در اينجا همه چيز بوي مرگ مي دهد .پس آن اصفهان زيباي عصرصفوي كه نه ايران بلكه مشرق زمين به آن مي نازيد كجاست ؟آن زا اگر در کهکشاني دور...

ما را در سایت اگر در کهکشاني دور دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 79 تاريخ: پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت: 16:03

سال دوم دبيرستان به علت تعداداندک دانش آموزدرپايگاه هشتم شكاري در دبيرستان ادب واقع در خيابان هشت بهشت  اصفهان ثبت نام کردم  .نمي دانم قبلاً اين داستان را گقته ام يا نه . ماجرا از آنجا شروع شد كه روز قبل از آغاز مدارس هواپيما هاي عراقي بسياري از شهرهاي ايران را بمباران كردند .ساعت از  دو بعداز ظهرگذشته بود كه صداي آژير قرمز را شنيديم پدرم تازه از اداره برگشته بود كه با صداي آژير به طرف در ورودي خانه دويد (در آپارتمان ها وبه قولي در بلوكهاي سازماني ساكن بوديم طبقه اول) البته بابا پيراهن فرم نظامي را پوشيد اما شلوار به دست مي دويد كه گفتم بابا شلوارت رابپوش واينجوري بيرون نرو .خلاصه بعد از نيم ساعت بابا به خانه زنگ زد وگفت كه جنگ شده !!!!(31 شهريو 59)وزن جمله بالا به مدت هشت سال بر سر اين مملكت سنگيني كرد ومتاسفانه چه سنگين .سالهاست كه از اين موضوع مي گذرد ولي همه مي دانند زخم جنگ هنوز بر تن مام وطن التيام نيافته است . اگر چه هر روز به دنبال زندگي عادي خود هستيم .ولي شهيدان ،جانبازان ،خسارت هاي مالي وآوارگي و..... را چه كسي فراموش مي كند؟ وچگونه ؟مگر اين ك اگر در کهکشاني دور...

ما را در سایت اگر در کهکشاني دور دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 105 تاريخ: پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت: 16:03

صفحه بندی